* كيهان شناسي انفجار بزرگ:
مدل
انفجار بزرگ نظريه اي است كه به طور گسترده براي پيدايش و تكامل جهان مورد
قبول است. اين نظريه ادعا دارد كه 12 تا 14 بيليون سال پيش تمام جهاني كه
امروز مي بينيم تنها در ميان چند ميليمتر بود.بعد ها اين منظقه با چگال با
دماي بالا در اثر انبساط به كيهان بسيار خنك تر همان طور كه ما در آن
زندگي مي كنيم تبديل شد.ما اكنون مي توانيم بقاياي اين ماده چگال با دماي
بالا را با كيهاني سرد همراه تششعات ريز موجي كه هنوز هم در جهان پخش است
و براي ردياب ريزموج ها مانند تابشي يكنواخت در سراسر پهنه آسمان است ،
ببنيم.
- چگونگي پيدايش مدل انفجار بزرگ:
مدل انفجار بزرگ بر دو ستون نظريه اي استوار است:
1) نسبيت عام:

اولين
ايده ها در سال 1916 آغاز شد ، زماني كه انيشتين نظريه ي نسبيت عام خود را
كه نظريه اي جديد براي گرانش در نظر گرفته شده بود ، انتشار داد.نظريه ي
او نظريه ي اصلي ايزاك نيوتون در سال 1680 در مورد گرانش – كه براي اجسام
ساكن و در حال حركت يكسان بود- را تعميم مي داد. جاذبه نيوتوني تنها براي
اجسام ساكن يا اجسام با سرعت كم در مقايسه با سرعت نور (نه آن قدرها
محدود!) صحيح است.يك ايده بر اين تصور است كه نسبيت عام نوعي جاذبه است كه
ديگر به عنوان ميدان گرانشي شرح داده نمي شود بلكه انحنايي در خود فضا و
زمان شناخته مي شود. جان ويلر ، فيزيك دان ، آن را تمام و كمال وصف كرد: "
ماده به فضا مي گويد چگونه انحنا يابد و قضا به ماده مي گويد چگونه حركت
كند ." در واقع ، اين
نظريه قادر به بيان علت حالت عجيب در مدار عطارد و خم كردن نور توسط
خورشيد كه در تئوري گرانشي آيزاك نيوتون شرح داده نشده بود ، بود. در قرن
اخير اين تئوري آزمايش هاي سختي را پشت سر گذاشت.
2) قانون كيهان شناسي:

بعد
از معرفي نسبيت عام چند تن از دانشمندان از جمله انيشتين سعي در اجراي
مكانيك گرانشي جديدي بر تمام جهان كردند. در آن زمان نياز به فرضي در مورد
چگونگي توزيع جهان بود. ساده ترين فرضي كه ميتوانست داشت اين بود كه اگر
شما با ديدي به قدر كافي ضعيف به دنيا نگاه كنيد تمام قسمت هاي آن و در
تمام جهات به طور ناهموار يكسان به نظر مي آيند. پس مواد جهان اگر در يك
مقياس بزرگ قرار گيرند ، مشابه و داراي خواص
فيزيكي يكسان هستند. به اين قانون كيهان شناسي گويند. اين فرض به طور
مداوم در حال آزمايش است همان طور كه ما توزيع جهان را در مقياس بزرگ
مشاهده مي كنيم. اين عكس نشان مي دهد كه چگونه توزيع كهكشان هاي شمرده شده
در نوار 30 درجه ي آسمان يكسان است. به علاوه تششعات زمينه ريزموج كيهاني
، بازمانده گرماي انفجار بزرگ ، دمايي يكسان در سراسر آسمان دارند. اين
واقعيت ، تصور اين كه گاز خارج شده از تششعات مدتها پيش به طور يكسان
توزيع شده را تاييد كرد.
اين
دو ايده تمام پايه هاي تئوري هاي كيهان شناسي انفجار بزرگ را شكل داد و به
سمت پيش بيني هاي خيلي علمي براي ويژگي هاي قابل مشاهده تمام جهان هدايت
كرد.
منبع: http://map.gsfc.nasa.gov/universe/bb_concepts.html
* اساس كيهان شناسي انفجار بزرگ:
اساس كيهان شناسي انفجار بزرگ به ده ايده ي كليدي در اوايل قرن 20 برمي گردد : نسبيت عام و قوانين كيهان شناسي . با فرض اين كه ماده در جهان در مقياس بزرگ به طور يكسان توزيع شده است مي توان با استفاده از نسبيت عام اثر گرانشي متناظر با ماده را محاسبه كرد. از آنجاكه جاذبه ويژگي فضا-زمان در نسبيت عام است اين با محاسبه حركت شناسي خود فضا-زمان معادل است. داستان به صورت زير آشكار شد:

با
دادن اين فرضيه كه مواد جهان همگن و داراي خواص فيزيك متشابه است ( قانون
كيهان شناسي) مي توان نشان داد كه انحراف متناسب فضا-زمان ( كه به اثر
گرانشي ماده بستگي دارد ) مي تواند تنها سه شكل– همان طور كه به طور قياسي
در شكل آورده شده-. داشته باشد . مي تواند مانند سطح يك توپ به طور مثبت
خم شود و سطحش محدود باشد ، مي تواند مانند يك زين به طور منفي خم شود و
سطحش نامحدود باشد يا مي تواند صاف باشد و سطح نامحدود داشته باشد – مانند
تصور معمولي فضا. يك محدوديت كليدي در تصاوير نشان داده شده وجود دارد كه
تنها مي توان انحناي 2-بعدي را براي انحناي 3-يعدي حقيقي تصاوير تصور كرد!
به ياد داشته باشيد كه اگر در فضاي بسته يك سفر را در يك جهت آغاز كرده و زمان اجازه دهد ، سرانجام به نقطه شروع خود بازميگرديد در حالي كه در جهان نامحدود شما هيچ گاه بازنمي گرديد.
قبل از اين كه توضيح دهيم كدام تصوير جهان ما را توصيف مي كند ( اگر بكند ) بايد مقداري توضيح داده شود:
· به
دليل عمد محدود جهان ( حدود 13.7 بيليون سال) تنها مي توانيم مسافتي محدود
را در فضا مشاهده كنيم : حدود 13.7 بيليون سال نوري. اين افق رويداد
ماست.مدل انفجار بزرگ تلاشي براي توصيف ناحيه ي خارج از افق رويداد
نميكند. فضا-زمان ميتواند در آنجا كاملا متفاوت باشد.
· اين
امكان دارد كه جهان از آن جا كه هنوز همان انحناي محلي را دارد، توپولوژي
جهاني پيچيده تري در مقايسه با آنچه در اينجاتصور مي شود ، داشته باشد.
براي مثال ميتواند شكل يك ماهيچه (دنات= نان شيريني گرد و حلقه مانند ) را
داشته باشد. ميتواند راه حل هايي براي آزمايش اين ايده باشد اما اكثر
مباحث دنبال شده ساده هستند.
ماده نقش مهمي را در كيهان شناسي بازي مي كند . ماده به اين نتيجه ميرسد كه چگالي متوسط ماده به طور يكتا هندسه جهان را ( بر اساس حدود درج شده در بالا ) تعيين مي كند. اگر چگالي ماده كمتر از چگالي بحراني باشد ، جهان نامحدود و باز است. اگر چگالي بيشتر از چگالي بحراني باشد جهان بسته و محدود است. اگر چگالي برابر چگالي بحراني باشد ، جهان تخت است اما احتمالا هنوز نامحدود است. مقدار چگالي بحراني بسيار كوچك است : مقدار آن برابر 6 اتم هيدرژن ناهموار در متر مكعب است ، يك خلاء خوب متحير كننده در استاندارد هاي زميني! يكي از سوالات كليدي علمي در كيهان شناسي كنوني اين است كه : چگالي متوسط مواد جهان ما چقدر است؟ هرچند پاسخي تا اكنون براي اين سوال داده نشده است اما به نظر مي رسد كه پاسخ به طور آزار دهنده اي به چگالي بحراني ارتباط دارد.

با
دادن يك قانون در مورد جاذبه و يك فرض در مورد اين كه ماده چگونه توزيع
شده است ، قدم بعدي حل كردن حركت شناسي جهان است-چگونه فضا و ماده درون آن
با زمان نمو دارند؟ جزئيات بستگي به اطلاعات بيشتر در مورد ماده در جهان دارد ، براي مثال چگالي (
جرم واحد حجم) و فشار ( نيروي واحد سطح) آن. ، اما تصاوير كلي پديدار شده
نشان مي دهد كه جهان از يك حجم كوچك پديد آمده است و حادثه بعدي انفجار
بزرگ با سرعت آغازي انبساط بود . براي اكثر قسمت ها اين سرعت انبساط به
خاطر كشش گرانشي هر ماده بر خودش كاهش يافته است . يك سوال كليدي براي
سرانجام جهان اين است كه آيا كشش جاذبه به آن اندازه كافي است كه سرانجام
انبساط را وارون كند و سبب متلاشي شدن جهان به درون خود شود؟ . در واقع
مشاهدات اخير احتمال آن را مي دهد كه سرعت انبساط جهان در حال افزايش است
و باعث افزايش احتمال اين مي شودكه تكامل جهان اكنون توسط ماده اي خيالي
كه فشاري منفي دارد كنترل مي شود .
تصوير
بالا سناريو هاي قابل قبول براي اندازه هاي نسبي جهان در برابر زمان را
نشان مي دهد: انحناي پاييني (سبز) نشان دهنده تخت است ، جهان با چگالي
بحراني كه سرعت انبساط در آن در حال كاهش است(انحنا حتي عمودي تر مي شود)
. انحناي وسط(آبي) نشان دهنده جهان باز با چگالي كمتر از چگالي بحراني است
كه در آن نيز انبساط جهان در در حال كاهش است اما نه به اندازه جهان با
چگالي بحراني زيرا كشش جاذبه به آن شدت نيست. بالاترين منحني ( قرمز) نشان
دهنده جهاني است كه كسر بزرگي از جرم/انرژي آن احتمالا در خلا زياد فضا
است كه با نام ثابت كيهان شناسي شناخته مي شود و نمونه برجسته ي آنچه كه
با نام انرژي تاريك شناخته مي شود و باعث انبساط جهان مي شود ، است. شواهد
بسياري در حال كشف است كه جهانمان از اين منحني پيروي مي كند.
* لطفا از تصورات غلط عمومي در مورد انفجار بزرگ و انبساط دوري كنيد:
· انفجار
بزرگ در يك نقطه فضا مانند انفجار رخ نداده است. بهتر است آن را مانند
ظاهرهمزمان فضا در كل جهان تصور كنيم. آن قسمت فضا كه شامل افق اكنون ما
است ، در گذشته به راستي از يك نقطه بزرگتر نبود.در واقع اگر تمام فضاي
درون و بيرون افق ما اكنون نامحدود بود ريال نامحدود به دنيا آمده بود.
اگر محدود و بسته بود ، از حجم صفر متولد شده بود و انبساط يافت. در هر دو
مورد مركز انفجار – جايي كه جهان از آن نقطه شروع به انبساط كرد- وجود
ندارد. در مقايسه با توپ ، شعاع توپ با انبساط جهان افزايش مي يابد اما
تمام سطح توپ (جهان) در مدل برابر از يكديگر فاصله ميگيرند . درون توپ
نبايد به جهان در اين مقايسه وابسته باشد.
· بنا
بر تعريف ، جهان تمام فضا و زمان را همان طور كه مي دانيم احاطه كرده است
بنابراين فراسوي ناحيه ي مدل انفجار بزرگ است كه بتوان تصور كرد جهان در
آن در حال انبساط است. در جهان باز يا بسته تنها لبه فضا-زمان در زمان
انفجار بزرگ رخ داد ( و شايد نقطه مقابل خرد شدن عظيم) بنابراين به طور
منطقي نيازي نيست كه در باب اين سوال تفكر كرد.
· اين فراسوي ناحيه ي مدل انفجار بزرگ است كه بتوان گفت چه چيزي باعث پيشرفت انفجار بزرگ شد. چند تئوري متفكرانه در مورد اين موضوع وجود دارد ، اما هيچ كدام تا اكنون به طور واقعي قابل آزمايش نبودند.

بر
اساس اين نكته ، تنها فرضي كه ميتوان در مورد جهان داشت اين است كه مواد
توزيع شده در مقياس بزرگ همگن و داراي خواص فيزيكي متشابه هستند. در
خانواده مدل هاي انفجار بزرگ چند پارامتر آزاد وجود دارد كه بايد توسط
مشاهدات جهانمان ثابت شود. مهمترين آن ها اين هاست: هندسه جهان ( باز،
بسته يا تخت) ، سرعت انبساط كنوني ( ثابت هابل ) ،
مسير سراسري انبساط ، گذشته وآينده ، كه با چگالي كسري انواع گوناگون ماده
در جهان شناخته مي شود . به خاطر داشته باشيد كه سن كنوني جهان به دنبال
تاريخ انبساط و سرعت كنوني انبساط ، استنباط مي شود.
همان
طور كه در بالا آورده شده است ، هندسه و تكامل جهان بر اساس سهم كسري مواد
گوناگون شناخته شد. از آن جايي كه تراكم انرژي و فشار در استحكام نسبيت
عام مشاركت دارند ، كيهان شناسان انواع ماده را بر اساس " معادله حالت" –
ارتباط بين فشار و تراكم انرژي آن- طبقه بندي مي كنند. طرح طبقه بندي
اوليه به شكل زير است:
· تششعات
: از ذرات كم جرم يا حدود كم جرم كه با سرعت نور حركت مي كنند تشكيل شده
است. مثال آشنا شامل فوتون ها (نور) و نوتريون ها است. اين گونه مواد با
داشتن فشار مثبت قوي توصيف مي شوند.
· مواد باريوني: موادي عادي هستند كه به طور عمده از پروتون و نوترون و الكترون تشكيل شده اند. اين نوع ماده اساسا از نظر كيهانشناسي اهميت چنداني ندارد.
· ماده سياه :
اين واژه به طور عمده به ماده بيگانه غير باريوني كه با مواد عادي تنها به
طور ضعيف فعل و انفعال دارد ، اشاره دارد .از آن جا كه اين مواد هيچ گاه
به طور مستقيم در آزمايشگاه مشاده نشد ، وجود آن مدت ها مورد شك و ترديد
بود ( دلايل در قسمت بعدي)
· انرژي تاريك :
اين يك ماده واقعا خيالي يا احتمالا با خاصيت خلا است كه توسط فشار بزرگ
منفي توصيف مي شود. اين نوع ماده تنها علتي براي تسريع سرعت انبساط جهان
است.
يكي
از مشكلات اساسي كيهان شناسي كنوني اين است كه چگالي كلي و نسبي( جرم واحد
حجم ) هر يك از اين انواع ماده را تعيين كنند ، از آنجايي كه فهميدن تكامل
و سرانجام جهانمان ضروري است.
* آزمايش كيهان شناسي انفجار بزرگ:
مدل انفجار بزرگ توسط چندين مشاهدات تائيد شده است ( كه هر كدام در قسمت هاي جداگانه بررسي شده است):
انبساط جهان :
مشاهدات ادوين هابل در سال 1929 كه نشان داد كهكشان ها در حال دور شدن از
ما هستند نشان داد كه تئوري انفجار بزرگ ممكن است درست باشد.
فراواني ذرات سبك هيدرژن ، هليم و ليتيم
: تئوري انفجار بزرگ پيش بيني مي كند كه اين ذرات سبك احتمالا چند دقيقه
بعد از انفجار بزرگ از پروتون ها و نوترون هاي با هم تركيب شده بوجود
آمدند.
تششعات زمينه ريزموج كيهاني (CMB) : جهان اوليه بايستي بسيار گرم مي بود. تششعات زمينه ريزموج كيهاني بازمانده گرماي انفجار بزرگ است.
اين
سه اثر قابل محاسبه به طور قوي تصور اين كه جهانمان از يك ماده چگال با
ماده گازي گرم بخصوص بعد از پيش بيني مدل انفجار بزرگ بيرون آمده است
منبع: http://map.gsfc.nasa.gov/universe/bb_tests_exp.html
* آزمايش انفجار بزرگ : انبساط
- ادوين هابل:
مدل انفجار بزرگ همانطور كه براي جهان همگن اجرا شد يك نتيجه طبيعي از نسبيت عام انيشتين بود.هر چند در سال 1917 اين نظريه كه جهان در حال انبساط است بي معنا شناخته شد.بنابراين انيشتين ثابت كيهان شناسي را به عنوان اصطلاحي در تئوري نسبيت عام خود براي جهان ايستا اختراع كرد. در سال 1929 ادوين هابل اعلام كرد كه مشاهداتش در موردكهكشان هاي خارج كهكشان راه شيري نشان داد كه آنها با سرعت متناسب با فاصله شان از ما دور مي شوند. هر چه كهكشان دورتر باشد با سرعت بيشتري از ما دور مي شود. سر انجام ، جهان در حال انبساط است ، همان گونه كه نسبيت عام به طور اصلي پيش بيني كرد! هابل مشاهده كرد كه نور يك كهكشان معلوم هر چه كهكشان دورتر از كهكشان ما باشد در طيف رنگ به سمت قرمز ميل مي كند .

- ثابت هابل:
شكل
علمي قانون انبساط هابل مهم است: سرعت پس رفت متناسب با فاصله است. مدل
كيك كشمشي انبساط شونده در سمت چپ توضيح مي دهد كه چرا مهم است. اگر تمام جهات كيكي در مدتي معين از زمان انبساط يابد ، كشكش ها دقيقا مانند قانون انبساط هابل از يكديگر فاصله مي گيرند.
در
مدتي معين از زمان ، يك كشكش نزديك تر به طور نسبي كمتر از يك كشمش دورتر
جا به جا مي شود – و اين رفتار توسط تمام تمام كشمش هاي كيك ديده مي شود.
به بيان ديگر، قانون هابل همان چيزي است كه هر كس از جهان همگن انتظار
دارد ، همان طوري كه تئوري انفجار بزرگ پيش بيني كرد. از اين گذشته هيچ
كشمشي ، يا كهكشاني نمي تواند جاي خاصي را در جهان اشغال كند –مگر اين كه
به لبه كيك بسيار نزديك شود كه در آنجا توافق مي شكند.
نتيجه WMAP اخير نشان مي دهد كه ثابت هابل 73.5 +/-3.2 (km/sec)/Mpc است. اگر اطلاعات WMAP با ساير اطلاعات كيهان شناسي مخلوط شود ، مناسبترين تقريب 70.8 +/- 1.6 (km/sec)/Mpc است.
وقتي كه چهارسال پيش هاوكينگ يك تجديد نظر كرد-كه اطلاعات را مي توان دوباره به دست آورد- همگان متقاعد نشدند. ابهي اشتكار (abhay ashtekar)در دانشگاه پن استيت در ايالات متحده گفت: "ديدگاه كلي اين است كه صحبت هاوكينگ به قدر كافي توضيح داده نشده است.". اشتكار و همكارانش در پن استيت ادعا كرده اند كه يك مكانيزمي قابل اعتمادتري دارند كه مي توان اطلاعات در سياهچاله را حفظ كرد.
خيلي هم سياه نيست!
پارادوكس
اطلاعات اولين بار در اوايل دهه 1970 وقتي كه هاوكينگ، برپايه كارهاي
ياكوب بكنشتين در دانشگاه هيبريو در بيت المقدس، پيشنهاد كرد كه سياهچاله
ها كاملا سياه نيستند، روي كار آمد. او نشان داد كه ذره و پاد ذره توليد
شده در محيط پيرامون سياهچاله،افق رويداد، مي توانند كه جدا شوند. يكي گير
مي افتد و ديگري مي تواند فرار كند كه به شكل تابش از سياهچاله نمايان مي
شود.
كوانتوم بيان مي كند كه ذره ي گرفتار شده داراي انرژي
منفي ،و طبق هم ارزي جرم-انرژي آينشتين E=mc^2 - و جرم منفي است. با ذره-
انرژي منفي هاي متوالي، سياهچاله جرم از دست مي دهد يا همان "تبخير" مي
شود. هاوكينگ گفت بعد از اين كه سياهچاله به طور كامل تبخير شد در پشت
مركز بسيار چگال آن اطلاعات به طور كامل از دست خواهد رفت.
مفهوم
پارادوكس اطلاعات در سال 1997، وقتي كه هاوكينگ با همكارش كيپ ترون در
كالتچ در ايالات متحده، در مورد اين صحبت با جان پرسكيل در كالتچ شرط بندي
كردند، بيش تر بالا گرفت. پرسكيل اعتقاد داشت كه با توجه به مكانيك
كوانتومي اطلاعات غيرممكن است كه از بين برود چون اين مورد مانع برگشت
پذيري معادلات مي شد. ولي در سال2004 هاوكينگ شرط را واگذار كرد و او الان
باور كرده است كه اطلاعات برمي گردند هرچند در يك شكل ديگر.
نقطه ي چسبناك
تجديدنظر
هاوكينگ نتوانست نظريه پردازان را متقاعد سازد. جداي از اين مسئله كه
نظريه جديد او بر پايه رياضيات بنا شده است و مشخصا به فضا-زمان فيزيكي
بستگي ندارد، اين مستقيما نشاني از بحث اصلي در مورد تكينگي نشان نمي دهد.
گروه
پن استيت كه اشتكبار، ويكتور تاوراس و مادهاون واراداراجان(madhaven
varadarajan) هم در آن هستند، ادعا مي كنند اين بحث را با نمايش دادن
محاسبات يك سياهچاله در يك مدل دو بعدي، يكي زمان و يكي فضا، به پايان
رسانده اند. "به نظر من اين يك سوال بسيار مهم را
مي آورد." گفت استيون گيدينگز در دانشگاه كاليفرنيا در سانتاباربارا.
"هرچند كه هاوكينگ اين شرط را واگذار كرد، ولي اين تئوري هنوز زنده است
ولي بي سرپرست. اين كار جديد نشان مي دهد كه كنترل هاي بهتري را در مورد
محاسبات دارد."
مزيت
كار در دو بعد اين اجازه را به گرو اشتكار مي دهد كه معادلاتي را بنويسند
تا گرانش سياهچاله رادر سيطره خودش بگيرد كه مي تواند استفاده از دو تقريب
را ارزيابي كند. اول از همه "خود راه اندازي" است، كه خودش با استفاده از
حدس هاي بهتر يك راه حل را پيدا مي كند. اشتكار هم چنين اين طور توضيح داد
كه: "خود راه اندازي به اين كار مي آيد كه ثابت كنيم كه هندسه ي كوانتومي
مي تواند كاملا عادي باشد وقتي كه هندسه ي كلاسيك به تكينگي برخورد مي
كند".
ثانيه
يك ميدان متوسط تخميني است كه راه حلي براي مناطق دور از مركز سياهچاله
پيدا مي كند. در استفاده از اين گمان بود كه گروه اشتكبار متوجه شدند كه
پيشروي منطقه ي داخلي كه داراي چگالي بسيار زيادي است، بسيار بيش تر از
مقداري است كه قبلا با توجه به بحث هاي قديمي اندازه گرفته بودند-به
اندازه اي بزرگ كه اجازه ي بازگرداني اطلاعات را بدهد.
متقاعد كننده نيست!
پرسكيل،
كسي كه شرط بندي 2004 را از هاوكينگ برد و حتي به نظريه خودش هم مشكوك
بود، تحقيقات پن استيت وي را متقاعد نكرده است- هم چنين فكر مي كند كه
كاملا آن را مطالعه نكرده است. "من فكر مي كنم در سال 1994 با نمايش اين
شكل از دست دادن اطلاعات پرونده اي بسيار قوي را در سياهچاله ها به وجود
آورديم. من چگونگي دريافت هاي اشتكار را نمي بينم. تغييردادن نتيجه گيري،
شايد من چيزي را ازدست داده باشم." ترون كه او هم نسبت به واگذاري هاوكينگ
مشكوك بود، نظري را در اين مورد نداد چون با اين نوع خاص از ميدان ها آشنا
نبود.
بقيه
نظريه پردازان فكر مي كردند كه گروه اشتكار يك پيشرفت بسيار بزرگي را
ساخته اند، به هر حال آن ها اين را هم اضافه كردند كه بحث هنوز به پايان
نرسيده است. گيدينگز گفت: "بعد از چند بحث طولاني با آبهي، من هنوز متقاعد
نشده ام كه آن ها نشان داده اند كه اطلاعات به بيرون مي آيند."
ست
ليود در موسسه فناوري ماساچوست گفت:"بسيار جالب است!اين با قدرت بيان مي
كند، هرچند كه ثابت نشده است كه تبخير سياهچاله ها در ابعاد 1+1، اطلاعات
را نابود نمي كنندو تمام اطلاعات به محض اين كه سياهچاله تبخير مي شود
فرار مي كنند ...{ولي} خيلي واضح نيست كه اين استخراج در ابعاد 3+1 هم
كار كند"
در مورد نويسنده مقاله:
جان كارترايت خبرنگار physicsworld.com است.
* منبع مقاله:http://physicsworld.com/cws/article/news/34239
* ترجمه و ارسال: "محمد نيك" - از اعضاي تيم علمي - تخصصي مترجمين هوپا
* ارتباط با مترجم: اينجا را كليك كنيد
|
|
|
|
در
اصل، نظريه پرداران زماني مطالعات خودشان را بر روي سياه چاله ها متمركز
كردند كه مي خواستند نظريه نسبيت عام انيشتين (كه بيان مي كرد كه چگونه
جرم ناشي از اشيا از خميدگي فضا-زمان ناشي مي شود) را قبول كنند. پس از آن
در سال 1974 فيزيكدان دانشكاه كمبريج، استفن هاوكينگ بر پايه كار ياكوب
بكنشتينJacob Bekenstein نشان داد كه مكانيك كوانتومي را بايد با نسبيت
عام پيوند دهيم.
هاوكينگ پيشنهاد داد كه لبه ي منطقه اي كه ديگر نور هم نمي تواند از آن
بگذرد-افق رويداد- خودش مي بايستي ذراتي مانند نوترينو يا فوتون را منتشر
كند. در مكانيك كوانتومي، اصل عدم قطعيت هايزنبرگ به ذرات اجازه مي دهد كه
از مناطق خلا در هر زماني خارج شوند، اگر چه معمولا خيلي سريع بعد از آن
از بين مي روند. ولي اگر دو ذره يكي در منطقه افق رويداد و ديگري بيرون از
آن باشد آن گاه ذره اي كه در داخل محدوده ي افق رويداد باشد توسط سياه
چاله جذب خواهد شد و ديگري كه بيرون از محدوده است مي تواند به راحتي حركت
كند. براي ناظر در اين حالت سياه چاله همانند يك جسم حرارتي و اين ذرات
"تابش هاوكينگ" سياه چاله خواهند بود.
اين در نظريه و تئوري خوب عمل مي كند ولي در واقعيت و عملي، تابش هاي
هاوكينگ خيلي ضعيف تر از آن هستند كه بتوان بر روي تابش هاي دراي نويز پس
زمينه اي كيهانيCMB كه از زمان بيگ بنگ تا به حال به جا مانده اند آن ها
را مشخص كرد.سياه چاله ها بسيار سرد هستند. حتي كوچك ترين سياه چاله ها،
كه با توجه به هاوكينگ مي بايست گرم ترين دما را داشته باشند باز هم 8
برابر از CMB سردتر است.
به خاطر مواجه شدن با اين مشكلات فيزيكدانان اين تصميم را گرفتند تا يك
سياه چاله ي گرم تر را در آزمايشگاه ها بسازند. مشخصا جمع آوري يك مقدار
بسيار بزرگ گرانش در يك جا بسيار خطرناك است و غيرممكن است كه بتوان به آن
نزديك شد.سياه چاله هاي مصنوعي را مي توانيم بر پايه سيستمي شبيه به حالتي
كه خميدگي فضا-زمان توسط پارامتري ديگر كه از انتقال موج متاثر مي شود،
بسازيم.
"ما نمي توانيم قوانين گرانشي را در محيط خودمان عوض كنيم."اين را Ulf
Leonhardt در دانشگاه سنت آنريوز University of St Andrews در انگلستان به
physicsworld.com گفت. "ولي ما مي توانيم پارامتر هاي متشابه در يك سيستم
منقبض شده را عوض كنيم." گروه لئونارد در سنت آندريوز اولين گروهي هستند
كه مي خواهند يك سياه چاله اي مصنوعي بسازند تا تابش هاوكينگ را بتوان به
وسيله ي آن مشخص كرد.
فيزيك ماهي شكل !
ايده ي استفاده از سيستم هاي مشابه اولين بار توسط ويليام آنروWilliam
Unruh در دانشگاه بريتيش كلمبيا در سال1981 مطرح شد. او تصور كرد كه يك
ماهي بر خلاف جهت جريان آب قصد گريز از آبشاري را دارد كه ما در اين حالت
آبشار را به عنوان سياه چاله فرض كرده ايم.و در يك منطقه نزديك به آبشار
جريان آب آن قدر شدت مي يابد كه ديگر ماهي قدرت گريز را نخواهد داشت مانند
يك افق رويداد. آنرو همچنين تصور كرد كه چه اتفاقي خواهد افتاد اگر موج
هايي از طرف دريا به طرف دهانه ي رود روانه شوند.چون جريان در بالادست رود
قوي تر مي شود، امواج فقط مي توانند تا يك جاي معيني بالا بيايند(برخلاف
جهت جريان آب) و بعد برگشت مي خورند(در جهت جريان آب). در اين حالت رود به
يك سفيدچاله تبديل مي شود و هيچ چيز نمي تواند به آن واردشود.
در آزمايش سنت آندريوز، كه از ضريب شكست يك فيبر نوري به عنوان ميدان
گرانشي استفاده شد هم سياه و هم سفيد چاله را در بر مي گيرد. در اين جا ما
به اين نكته بايد توجه كنيم كه سرعت نور در حالت عادي فقط به طول موج
بستگي ندارد بلكه به ضريب شكست محيط هم بستگي دارد.
گروه كار خودشان را اين گونه آغاز كردند كه با فرستادن يك پالس نوري در
فيبر نوري با استفاده از نتيجه اثر كر ضريب شكست محيط را اصلاح كردند. كم
تر از يك ثانيه بعد آن ها يك نور آزمايشي را مي فرستند كه داراي طول موجي
بلند است تا پالس نور را بگيرد. ولي با توجه به ضريب شكست اصلاح شده ي
محيط اطراف پالس نوري، نور آزمايشي ما هميشه به اندازه ي كافي دچار كاهش
سرعت مي شود تا مانع پيشي گرفتن از پالس نوري بشود-بنابراين پالس مانند يك
سفيدچاله مي ماند. حال اگر گروه نور آزمايشي را از طرف مخالف بفرستد آن
گاه نور آزمايشي به پالس نوري مي رسد ولي نمي تواند از آن عبور
كند-بنابراين پالس نوري مانند يك سياه چاله مي شود.
در حالي كه ما معتقديم كه تابش هاوكينگ توسط سياه چاله هاي گرانشي ايجاد
مي شوند حداقل خواصي كه ما براي ايجاد آن در آزمايشگاهمان بدان نيازمنديم
چيست؟
ريناد پارنتاني، دانشگاه پاريس-سودRenaud Parentani, University Paris-Sud
پشت افق رويداد
لئونارد و هم گروهانش ثابت كردند كه افق رويداد سياه و سفيد چاله هايمان
را مي توانيم با مشخص كردن سرعت نور آزمايشيمان كه هيچ گاه بيش تر از سرعت
پالس نوري نمي شود، تعيين كنيم. مهمم تر از آن، آن ها اين را هم محاسبه
كردند كه بايد ممكن باشد كه ذرات تابش هاوكينگ ايجاد شده در دو طرف افق
رويداد را با فيلتر كردن نور هاي باقي مانده در دو طرف فيبر، مشخص كنيم.
مشخص كردن تابش هاوكينگ به فيزيكدانان كمك خواهد كرد تا پلي ميان شكاف
موجود بين نسبيت عام و مكانيك كوانتمي ايجاد كنند، دو نظريه اي كه هنوز
كامل نشده است. همچنين اين آزمايش مي تواند به فيزيكدانان كمك كند تا راز
هاي موجود در طول موج فوتون هاي تابشي از افق رويداد را بررسي كنند كه
تصور مي شود كه از صفر شروع شود قبل از اين كه تقريبا بينهايت فشرده شود
توسط گرانش.
با اين وجود، ريناد پارنتاني معتقد است كه ممكن است در مدل هاي آينده ي
سيستم هاي گروهي ممكن است ما تابش يك افق رويداد را ببينيم. تابش ممكن
نيست كه تمام ويژگي هايي را كه ما از يك تابش هاوكينگي كه توسط يك سياه
چاله ي اخترفيزيكي انتظار داريم داشته باشد را دارا باشد. براي مثال فيبر
نوري به خاطر تجزيه ي نور و پراكندگي داراي محدوديت هايي است يعني طول موج
فوتون هاي توليد شده در افق رويداد خيلي فشرده نخواهند بود. پارنتي پرسيد
"در حالي كه ما معتقديم كه تابش هاوكينگ توسط سياه چاله هاي گرانشي ايجاد
مي شوند حداقل خواصي كه ما براي ايجاد آن در آزمايشگاهمان بدان نيازمنديم
چيست؟". "جواب حتي در تئوري هم مشخص نيست. ولي اين آزمايشات به ما جسارت
اين را مي دهد تا بر روي مسئله عميق تر توجه كنيم."